X
تبلیغات
✿ ♪ ♫ خدای من ♫ ♪ ✿


❀ خدایا توان بندگی کردن عطا کن . . . ❀
by : x-themes

بعضی موقع ها پشت جمله هایی مثل "اشکالی نداره" یا "مهم نیست"یا "بدنیستم" یه

دنیا حرف نگفته ست

شایدم یه دل شکسته


لطفا بی تفاوت ازش رد نشین



یک وقتایی هست که باید لم بدی یه گوشه

جریان زندگیت رو فقط مرور کنی

بعدشم بگی

به سلامتی خودم که اینقدر

تحمل داشتم ..!!!




دوشنبه 26 اسفند1392 2:2 |- hanieh -|


نه نگران باش و نه ناامید شو،بلکه محکم باش که خدا مهربون مهربونه
دوباره بهت
فرصت جبران کردن میده!!!

دوشنبه 26 اسفند1392 1:44 |- hanieh -|


اگر سرم پائین است ، به پای  بی ادبیم مگذار.

من بی ادب نیستم... فقط نمی توانم سراز زمین بگیرم.

به خدایی خودت  سرم سنگین است! سرم سنگین است و دلم رسوا...

وقت آمدن، تمام راه، به اینکه شاید قبولم نکنی فکر میکردم، اما نگران نبودم...

اما نگران نبودم، چون تو را خوب میشناسم...

من خدای خودم را خوب میشناسم؛

 میدانم خدای من    غریب نواز  است...

غریب نواز

غریب نواز...

 

خدای من! از اینکه تا به امروز مرا عزیز خودت شمرده ای و عزت داده ای

 تو را شکر میگویم..

دوشنبه 26 اسفند1392 1:32 |- hanieh -|

خداوندا!

یاد گرفتم که هرگز از مردمان دنیایم

آزرده خاطر نباشم

هرگز غمی از آنان به دل نگیرم...

بر کسی خورده نگیرم

و بیهوده نیز نکوشم بر اصلاح کسی...

 

بسیارند مردمی که وقتی باران می بارد

میگویند: "هوا دوباره بد است"

دوشنبه 26 اسفند1392 1:26 |- hanieh -|


چقدردراشتباهند.....
 
آنان که به جاى ساده گرفتن زندگى
 
 
آن را سرسرى مى گیرند

یکشنبه 25 اسفند1392 2:10 |- hanieh -|

گاهی وقتا حوصله ی هیچکسو ندارم

 

 

گاهی دلم چند تا حرف مهربونانه میخواد!!!

 

 

نه به شکل دوستت دارم و یا...

 

 

نه به شکل بی تو میمیرم!!!

 

 

ساده شاید مثل:

 

 

دلتنگ نباش، فردا هم روز خداست....


یکشنبه 25 اسفند1392 2:6 |- hanieh -|

خدایـــــــــا


دلگیر نـشـو از من


ولــی


تـــه نامـــردیـــه دنیـــــــــات !

 

 

یکشنبه 25 اسفند1392 1:57 |- hanieh -|

در مورد این عکس کاملآ زبون قاصر هست

 

نمیتونم چیزی بنویسم فقط اشکم را در آورد .

 

 

یکشنبه 25 اسفند1392 1:54 |- hanieh -|

کاش جنگی نبود،

 

کاش جدایی نبود.

 

کاش مرگی نبود.

 

کاش دنیا آشتی بود و عشق و دیگر هیچ

 

 

یکشنبه 25 اسفند1392 1:52 |- hanieh -|

چادر معنیش این نیست که اون دختر عیبی داره و میخواد با چادر پنهونش کنه...
چادر یعنی من همه زیبایی های دنیا را دارم لطفا نگاهم نکن!!!
من و زیبایی هایم متعلق به "یک "نفر هستیم.

یکشنبه 25 اسفند1392 1:35 |- hanieh -|

من تکرار نمیشوم ولی...
یک روز میرسد که یک ملافه ی سفید پایان میدهد به من...
به شیطنت هایم...
به خنده هایم...
روزی همه با دیدن عکسم بغض میکنند و میگویند:

دیوانه دلمان برای شوخی هایت تنگ شده...

یکشنبه 25 اسفند1392 1:35 |- hanieh -|

آدم ،
گاهی باید ،
شك كند ، به خودش
كه ، شاید نبوده ،
و ، نباشد ، هیچ وقت
از بس كه دیده نمی شود ..

یکشنبه 25 اسفند1392 1:29 |- hanieh -|

به نام اون خدایی که واسه همه دنیا نفسه کاشکی که فردا برسه...


امشب برعکس شبهای دیگه نرفتم سراغ دفترم...

شاید امشب اومدم حرفای دلمو مجازیش کنم...

الان که میخوام حرفای دلمو بنویسم دیر وقته مثل هرشب خوابی به چشمام نزدیک نمیشه از فکر از خیال از خیلی چیزا.

خدا جونم میخوام مثل همیشه تورو مخاطب نوشته هام قرار بدم با این که همه چیزو میدونی...

خدا جونم قول داده بودم دیگه دلم نگیره،دگه آهی از دلم بلند نشه، محکم بشم،بیخیال همه چیز بشم،به قول معروف مرد بشم،ولی خدا جونم دله چیکارش کنم؟خدایا میگیره!دلخورمیشه!زودرنج میشه! گاهی هم ابری ...

تو این دنیا اگه  در برابر چیزای که زجرت میده سکوت کنی میزارن به پای نفهمیت، من میفهمم نمیخوام تو ناراحت بشی (انسان زمینی)

خستم اینقدر خسته که حتی دیگه انگشتام منو همراهی نمیکنن،اینقدر خسته که همه حرفای دلم بدون صف میان،حق دارن همشون دلشون میخواد بیان بشن،خونده بشن،دیده بشن...

خداجونم خستم از آدم های رنگین کمونی.خدایا میخوام برگه امتحانمو بدم میدونم که هنوز وقت دارم ولی چیزی واسه نوشتن ندارم بزار برگم سفید باشه لااقل تو برگم از تلافی چیزی نگفتم،از خیانت ننوشتم،اسم غیبت رو نیاوردم،چیزی از بی حجابی نام نبردم... خدایا بزار وقت امتحان تموم بشه!!!

گاهی یه افرادی وارد زندگیت میشن که وقتی از دور خودتو با اونا مقایسه میکنی،وقتی زندگی خودت و دنیای خودت رو با اونا مقایسه میکنی میبینی خیلی تفاوته...

دنیای تو کوچیک اما دنیای اون بزرگ...

دنیای تو خلاصه میشه به یه لبخند ولی دنیای اون...

تو دنیای تو شاید جندنفر انگشت شمار بیشتر نباشن که دنیاتو میسازن ولی تو دنیای اون...

تو دنیای خودت غمخوار همه هستی ولی جایگاه تو،تو دنیاهای دیگه نیست حتی به اندازه یه فکر! :(

امشب فهمیدم دنیام خیلی کوچیکه :(((

خودتو درگیر غم آدمهایی میکنی که  تو برای اوناحتی به اندازه یه ارزن هم ارزش نداری...


خستم دیگه نمینویسم...


خداجونم خودت میدونی پس خودت دلمو آروم کن لطفا



سه شنبه 29 بهمن1392 0:53 |- hanieh -|

naghmehsara01

جسارت میخواهد

نزدیک شدن به

افکار دختری که روزها مردانه

با زندگی می جنگد

اما شب ها…

بالشش از هق هق دخترانه اش خیس است

جمعه 18 بهمن1392 4:9 |- hanieh -|

naghmehsara

خاطرات خیلی عجیبن

گاهی اوقات می خندیم
به روزایی که گریه می کردیم

گاهی گریه می کنیم به
یاد روز هایی که می خندیدیم…

جمعه 18 بهمن1392 4:9 |- hanieh -|

naghmehsara.ir04

 

سکـــوت میکنم …

بگذار حرفــــــ ها آنقدر یکدیگر را بزننــــــد!!!

تا بمیرنــــــد !!!

جمعه 18 بهمن1392 4:8 |- hanieh -|

naghmehsara.ir05

 

کاش …
پرده میدانست …
تاپنجره باز است فرصت رقصیدن دارد…!!!

جمعه 18 بهمن1392 4:6 |- hanieh -|



بدهکارهیچکس نیستم

جزخویش

وتمام عمرحق خود را بالا کشیده ام

کلاهبرداری فراری

که سالهاست دنبال خویش میدود

تااز خدای درونش

حلالیت بطلبد!

جمعه 18 بهمن1392 3:53 |- hanieh -|

گاهی دلت از سن و سالت می گیرد ....

می خواهی کودک باشی....

کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخوارش پناه می برد....

و آسوده اشک میریزد....

بزرگ که باشی....

باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی...

جمعه 18 بهمن1392 3:51 |- hanieh -|

چیـــز زیـــادی نمــی خـــواهـم

فقـــط کمــی گـــوش دهی

انــدکی درک کنــــی.. 

و از ته دل ایـــن جملــــه را بگویـــی : 

آرام بــــــاش...

جمعه 18 بهمن1392 3:48 |- hanieh -|


83f94a1acccdb77678f1c2e78aee1c82

قبـــول دارم کهنــــه شده ام،

آنقدر کهـنـــه که،

می شود روی گرد و خـــاک تـنـــم

یادگـــاری نوشــت

...بنــویس و ..

جمعه 18 بهمن1392 3:44 |- hanieh -|



شاد
باش!نه یک روز که هزاران سال،

بگذار آواز شاد بودنت چنان در شهر بپیچد که

روسیاه شوند آنان که

 بر سر غمگین کردنت شرط بسته اند...

جمعه 18 بهمن1392 3:41 |- hanieh -|

هر از گاهی که هوای حوصله ابری میشه ؛

به خودم امید میدم و بیاد میارم که " خورشید هنوز سرجاشه و خاموش نشده ... "

 



پنجشنبه 9 آبان1392 1:39 |- hanieh -|


این دوتا نوشته خودمه
__________________________________
پاک باش مثل مداد سفید تو جعبه مداد رنگی ها.هیچ وقت احساس دلتنگی نکن چون دنیای ما مثل همین جعبه مداداست قرمز زود چشمشونو میگیره سیاه هم میشه عشق همه به قول خواننده که میگه مشکی رنگه عشقه.ولی سفیدی تو.تواون سیاهی شب که هیچ رنگی معلوم نیست مشخص میشه شبی که بشینی ماه و اینقدره ستاره بکشی که فرداش که صبح شد همه شرمنده شن.
__________________________________
لبخند بزن...
لبخند بزن شاید همین برجستگی روی گونه هایت یک ناامید رو به زندگی امیدوار کنه.پس لبخند بزن...

: )

دوشنبه 22 مهر1392 16:58 |- hanieh -|



ساده هستم



ساده می بینم



ساده می پندارم زندگی را



نمیدانستم جرم می دانند سادگی را



سادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرم



ساده می مانم…



ساده میمیرم…



اما…



ترک نمی گویم پاکی این سادگی را …

پنجشنبه 4 مهر1392 18:21 |- hanieh -|

رسیدن به خدا عین بازی "مار پلّه" است...تا کمی نزدیکش می شویم نیش می خوریم

   از گناه و....!چندین خانه ، عقبگرد...!!! 


   

پنجشنبه 4 مهر1392 18:13 |- hanieh -|

ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮدﯾﻢ بستنیمان را ﮔﺎز ﻣﯽ زدﻧﺪ

 ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺑﻪ ﭘﺎ ﻣﯽ ﮐﺮدﯾﻢ

ﭼﻪ ﺑﯿﻬﻮدﻩ ﺑﺰرگ ﺷﺪﯾﻢ…!
 روﺣﻤﺎن را ﮔﺎز ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﻢ!

پنجشنبه 21 شهریور1392 1:51 |- hanieh -|




خدایـــــا ؛


دخلـم با خرجـم نمی خواند !

کــــم آورده ام !

صبری که داده بودی تمام شد . . .

ولی دردم هم چنان باقیست !!

بدهکار قلبم شده ام !

می دانم شرمنده ام نمی کنی ؛

باز هم صبــر می خواهم . . . !

پنجشنبه 21 شهریور1392 1:48 |- hanieh -|



زمـآن هیـج دردی را دوآ نکــرد..

این مَن بودَم

که به مــرور زمـآن عـآدت کردم..

و بـآ این هـَمه،

چهـ اجبـآر سخـتی اســت،خــَنده...

و بـآور کنیــد که مـَن خوشحـالــَم!

پنجشنبه 21 شهریور1392 1:39 |- hanieh -|



بابا میای بریم کوه؟

چرا بریم کوه بابایی؟

میخوام به خدا نزدیکتر بشم بلند به خدا بگم من پا نمیخوام

به بابام بده پاهامو که منو راحت بغلم کنه... :(
پنجشنبه 21 شهریور1392 1:38 |- hanieh -|

ϰ-†нêmê§